|
دنیا همه هیچ ، اهل دنیا همه هیچ ای هیچ! برای هیچ،بر هیچ ،مپیچ
خنده هاي تلخ تر از گريه 1 - مي خندد اما تلخ تلخ. خسته است گويي اما به رخ نمي آورد تا شايد ديگران بازهم زبان به سرزنش باز نكنند
كه چه كرده اي با خودت؟ مگر ديگران كه نشسته اند خانه و "مردشان" پول مي
آورد چه كم دارند كه تو سگ دو مي زني دنبال يك لقمه نان. همان وقت ها كه گفتيم
دانشگاه نرو..... اين ها تكراري است برايش از آقا جانش كه كارويژه زنان را شستن
كهنه بچه و غذا پختن براي شوهر مي داند تا همين دختر خاله جان كه هر از گاهي ماشين
و خانه اي را كه همسرجان برايش خريده به رخ مي كشد. اما او تمام اين سال ها به اين تكراري ها خنديده است و ايستاده تا
سهمش را بگيرد از اين دنياي نابرابر.مي گويد: دوست دارم كار كنم. دوست داشتم درس
خواندم. دوست دارم با تمام سختي هايش. حتي اگر مجبور باشم كار خانه را هم انجام
دهم دندم نرم.... 2- اين سرنوشت تنها او نيست. او يكي از هزاران زن شاغل ايراني است كه
با اين دشوار زندگي مي سازد. در اين سالها هيچ دستگاه دولتي آمار دقيقي انتشار
نداده است اما بر اساس آخرين آمار رسمي انتشار يافته توسط مقام هاي دولتي گواه بر
اين است كه از 21 ميليون نفر جمعيت شاغل در كشور، تنها 3 ميليون و 600 هزار نفر
آنان زن هستند. بر اين اساس نرخ اشتغال زنان 6/76 درصد
برآورد شده است؛ لکن درصد زنان شاغل به کل جمعيت زنان ده ساله و بيشتر تنها 5/9 درصد
است. اين در حاليست که جمعيت فعال مردان 6/65 درصد و نرخ اشتغال آنان 89 درصد می باشد.
6/31 درصد زنان شاغل در بخش کشاورزي،
8/31 درصد در بخش صنعت و 6/36 درصد در بخش خدمات مشغول به کار هستند. همچنین از نظر
گروه هاي عمده فعاليت، 24 درصد زنان شاغل در فعاليت هاي آموزشي، 4/23 درصد در فعاليت
هاي صنعتي، 4/14 درصد در فعاليت هاي کشاورزي، 8/8 درصد در فعاليت هاي بهداشتي، 5/6
درصد در اداره امور عمومي و بقيه در ساير گروه هاي عمده فعاليت مشغول به کار هستند.
از نظر گروه هاي عمده شغلي نیز به ترتيب
6/29 درصد زنان شاغل درگروه متخصصان، 12/20 درصد در گروه صنعتگران، 6/11 درصد در گروه
کشاورزان، 6/8 درصد در گروه کارکنان امور اداري و دفتري، 4/8 درصد در گروه کارکنان
خدماتي و فروشندگان، 6/7 درصد در گروه تکنسين ها و بقيه در ساير گروه هاي عمده شغلي قرار دارند. 7/59 درصد زنان شاغل در بخش خصوصي و
3/37 درصد زنان شاغل در بخش عمومی مشغول به کار هستند. 7/87 درصد زنان شاغل، با سواد
و 3/12 درصد زنان شاغل، بي سواد هستند. 6/36درصد زنان شاغل داراي تحصيلات عاليه،
2/22 درصد داراي تحصيلات متوسطه و 1/9 درصد داراي تحصيلات راهنمايي و 7/11 درصد داراي
تحصيلات ابتدايي هستند اين در حاليست که 9/12 درصد مردان شاغل داراي تحصيلات عاليه
هستند. علاوه بر این 7/57 درصد زنان تابع استخدام کشوري در وزارت آموزش و پرورش و
4/13 درصد در وزارت بهداشت و بقيه در ساير وزارتخانه ها مشغول به کار هستند. باز هم همين آمار نشان مي دهد كه زنان فرصت كمتري براي دست يابي به
مشاغل عالي داشته اند.عليرغم اين كه در سالهاي اخير تعداد زنان راه يافته به مراكز
آموزش عالي از مردان پيشي گرفته است اما زنان همچنان براي دست يابي به مشاغل عالي
مرتبط با تخصص خود مشكل دارند.آمار هاي دولتي حكايت از آن دارد كه تنها 11 درصد از
مناصب عالي مشاغل در اختيار زنان است. 3- او مي خندد با تمام غصه هايش و اميد دارد كه روزي نابرابري نباشد و
او نيز به حقش برسد. اگر آرزوي او دست يافتني تر باشد آنهايي كه در ديد نيستند و
درس نخوانده و ادعايي هم ندارند اما شده اند بازوي اقتصادي خانواده بايد چه آرزو
كنند؟ گذرتان كه به روستاها افتاده باشد آن جا كه هنوز كشاورزي رونق دارد زنان
بيشماري را مي بينيد كه سرگرم تامين معاشند بي آن كه حقوقي انتظار داشته باشند و
سابقه كاري برايشان منظور شود. بي چشم داشتي هم كار خانه مي كنند و هم كار مزرعه.
و يا زناني كه در خانه مي خواهند كمك خرجي باشند براي گذران بهتر اين دشوار
زندگي.... او مي خندد با تمام غصه هايش. مي تواند آن ها را پنهان كند اما بي
شمارند زناني كه با دستمزد پائيين تر از حداقل حقوق و دستمزد تن به كار اجباري
داده اند بي آن كه خود رضايتي داشته باشند و تمام خشونت هاي موجود را به جان خريده
اند تا مرحمي باشند بر زخمي كه سرباز كرده است. آن ها نه بيمه اند و نه قراردادي
دارند هر گاه كه آقاي كارفرما خوشش نيايد عذرشان را مي خواهد بي آن كه دستشان به
جايي برسد. 4- شايد براي همين است كه نتايج يك پژوهش ميداني گواهي مي دهد كه تمام
زنان شاغل مورد پرسش داراي سلامت رواني كامل نبوده اند. اگر چه مي خندند و
شادند.اگر چه مي جنگند براي زندگي كردن اما زير هجمه اين همه نابرابري گاهي وقت ها
ناي خنديدن هم نيست........
نمي دانم اين يك روز لعنتي هم اگر در تقويم نبود كسي يادش مي ماند، يادش مي افتاد كه بايد كارگران را گرامي بدارد با تمام رنجهايشان. صبح ها كه از خانه بيرون مي زنم درست روب هروي ساختمان استانداري پير و جوان هايي هستند كه منتظر تا شايد يه نفر براي چند ساعتي نيروي كارشان را بخرد و آنها شب با دست خالي به خانه باز نگردند. صورت سرخ سفره خالي نان هاي داغي كه جيب را مي سوزاند.بازار را كه گز مي كني قيمت ها را كه مي بيني حساب دو دو تا چهار تا را كه بلد باشي مي تواني سفره خالي كارگران را بهتر از هميشه لمس كني چرا راه دوري بروم.همين چند شب پيش بود كه تلوزيون نشان مي داد چگونه سه بيمار را به خاطر مداشتن پول كنار خيابان رها كرده بودند مي دانيد من در سرزمين ي زندگي مي كنم كه شهره ام به نوع دوستي كه فرياد عدالت و مهرورزيش گوش دنيا را كر كرده است . همين ديشب بود كه فرهاد تعريف مي كرد كودك آدامس فروش سر چهار راه 100 تومان آدامس هايش را گران كرده ووقتي پرسيدند چرا گفته است مملكت گران شده بربري دانه اي 250 تومن او پرسيده بود با اين وضع من مي توانم نان خالي هم بخورم. اين روايت تلخ زندگي بسياري از مردمان اين سرزمين است كارگراني كه 44 ماه است حقوق نگرفته اند،كارگراني كه صنعت تعطيل شده ساختمان كار فصلي را هم از آنها گرفته است،دست فروشاني كه جيب هاي خالي مردم بازارشان را كساد كرده است ، تحصيل كردگاني كه به ناچار از سر بيكاري ماشيني قسطي خريده اند و هر چه در مي اورند با يك جريمه پليس بر باد مي رود. اين روايت ماست عصبيت در جامعه موج مي زند همه خشمگينيم .پرخاشگريم و كم حوصله كه اين روزها هواي حوصله باراني است نه ابري اين جامعه است كه اين چنين به هم ريخته و به درون خانه ها رسوخ كرده است كه اين دشوار زندگي اين روزها ناي ما را بريده . چه ميشد اين يك روز هم در تقويم نبود تا آقايان پشت ميكروفون با ز هم همان حرف هاي هميشگي را تكرار نمي كردند و كارگران داغشان تازه تر نمي شد ما هم يادمان نبود كه بشماريم چند واحد صنفي تعطيل شده چند كودك كار ،چند ماه حقوق نگرفته ،چنددرصد فارغ التحصيل بيكار ،چند ميليون كارمند چند شغله ،چند هزار جوان و پير دستفروش ،چند صد هزار زني كه با تمام خشونت هاي جاري براي يك لقمه نان شرافتمندانه كار مي كند با مزدي كمتر اما اين يك روز همه اين ها را به ياد ما مي آورد كاش روزي فقر دروغ و ريا از اين جا رخت بر بندد و مهرباني نوع دوستي و صداقت حاكم شود.
|
About![]()
مریم اکبری فرزند علی شناسنامه من است.پدری که دغدغه این مردم واین ملک به دیار باقی بردش.شاید وظیفه من همین است که بنویسم برای خوشنودی بابا وبرای نسل فردا نسلی که باید دموکراسی زندگی وشادی را تجربه کند.من تمام دغدغه هایم را در این دنیای مجازی منتشر می کنم تا باشد برای روزی که ما آزادی را در خیابان ها جشن بگیریم. تا آن روز..... Archivesآبان 1390اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 بهمن 1388 آذر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 Links
آماتور(حمید مافی) |