پایان شب سیه سفید است
من چشم دوخته ام به این شب سیاه و دراز تا صبح فرا برسد پیغام روشنایی را بیاورد .آفتاب برآید و امید زنده شود .که بدانم شب میشکند و خورشید می تابد و یخ زمین آب می شود و باغ ما به بار می نشیند . باغ سرخ آزادی.
دو سال قبل دعوت شدیم به یلدا بازی و نوشتن از آرزو ها حالا فکر می کنم فقط سر سفره هفت سین نباید آرزو کرد که شب شکست تاریکی نیز می توان امید بست و از اعماق وجود آرزو کرد برای سرانجام نیک:برای زنانی که حقشان را می خواهند و مردانی که این روز ها بار سنگین معاش خمیده شان میکند .کودکان کار که زودتر از آنچه که باید بزرگ شده اند.برای کارگران بیکار شده و رنجور.وبرای دیدن دوست نادیده ای که لحظه ها را برای دیدنش می شمارم و برای تمام دوستان خوبم که اگر نباشند چیزی از زندگی کم است...
یلدایتان مبارک و امید به روزگاری همه سرشار از روشنایی و زندگی....
دو سال قبل دعوت شدیم به یلدا بازی و نوشتن از آرزو ها حالا فکر می کنم فقط سر سفره هفت سین نباید آرزو کرد که شب شکست تاریکی نیز می توان امید بست و از اعماق وجود آرزو کرد برای سرانجام نیک:برای زنانی که حقشان را می خواهند و مردانی که این روز ها بار سنگین معاش خمیده شان میکند .کودکان کار که زودتر از آنچه که باید بزرگ شده اند.برای کارگران بیکار شده و رنجور.وبرای دیدن دوست نادیده ای که لحظه ها را برای دیدنش می شمارم و برای تمام دوستان خوبم که اگر نباشند چیزی از زندگی کم است...
یلدایتان مبارک و امید به روزگاری همه سرشار از روشنایی و زندگی....
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۸۷ ساعت 1:8 توسط مریم اکبری
|
مریم اکبری فرزند علی شناسنامه من است.پدری که دغدغه این مردم واین ملک به دیار باقی بردش.شاید وظیفه من همین است که بنویسم برای خوشنودی بابا وبرای نسل فردا نسلی که باید دموکراسی زندگی وشادی را تجربه کند.من تمام دغدغه هایم را در این دنیای مجازی منتشر می کنم تا باشد برای روزی که ما آزادی را در خیابان ها جشن بگیریم. تا آن روز.....